مقدمه

یکسری مسائل از جمله فیلم های اخیر هالیوود مانند "شبی با پادشاه" ، فیلم 300 و ... باعث شد که کنجکاوی امانم رابرید و این شد که یکسری از واقعیات تاریخی را بیاورم. هر چند که به نظر من فیلم 300 ارزش آنهمه بوق و کرنایی که گوش آدم را کر کرد نداشت، و کمتر کسی به دنبال این رفت که گذشته خود را بشناسد.

 وضع ما ایرانیان مانند آدم 50-60 ساله ای است که در اثر تصادف حافظه خود را از دست داده است و بچه 7 ساله ای به او خط میدهد، می گوید که نامش چیست، کجا زندگی می کند و ... در حقیقت هیچ نمی دانیم.

و  هزاران سوال جور وا جور توی ذهنم به وجود آمد.

  چه باعث شد که هزاران ملت مختلف (حتي از خود يونانيها به شهادت هرودت) در سپاه خشایارشا گردهم آیند و به جنگ با یونانیها بروند؟ (The thousand nations of the Persian Empire descend upon you ) یکی از نکاتی که فیلم سیصد به درستی به آن اعتراف کرده است.

باز آفرین به پندار یوسفی که یک لینک بسیار جالب در سایت خود گذاشت تا من بالاخره متوجه شدم که جنگ چرا آغاز شد.(THE TRUTH BEHIND ‘300) و بالاخره تصمیم گرفتم محض رضای خدا علاوه بر مطالبی که سایت مذکور گردآوری کرده یک چند تا مطلب دیگر در مورد این جنگ پیدا کنم. زیاد سخت نبود، کلمۀ Ionian Revoltرا با یک چند تا مطلب دیگر جستجو کردم. نتیجه واقعاً لذت بخش بود، من با وجود اینکه تاریخدان نیستم، با راهنماییهای وبلاگهای دوستان (مانند: یک پزشک، فرايران و THE TRUTH BEHIND ‘300) به نتیجه رسیدم. هرودت با اینکه افسانۀ قشنگی سرهم نکرده است، اما بسیار مفید است چرا که گفتار متناقض او ما را به نتیجه میرساند. منابع اصلی مورد استفاده سایت Greek Mythology: From the Iliad to the Fall of the Last Tyrant و همچنین ویکی پدیا است، ویکی پدیا منبع قابل اطمینانی نیست اما برای شروع خوب است؛ سایت Greek Methydology هرچند از آنجا که از عنوانش پیداست افسانه ای بیش نیست اما بسیار مفیدتر از منابع دیگر است.

بدون اینکه ذره ای مطالعه کنیم، فیلم 300 را غیر دقیق خواندیم بدون اینکه منظور خودمان را از تاریخ بیان کنیم، در حالی که اکثر قسمتهای آن دقیقاً با تاریخ هرودت یکی است، اکثر منتقدین خارجی معتقدند فقط در هیولا نشان دادن ایرانیها اغراق شده است و اصل داستان کاملاً منطبق بر تاریخ هرودت، پدر تاریخ یونان است. ( از جمله مقالۀ History and the Movie “300” نوشته Hanson )؛ ما باید روایت خودمان را از تاریخ ارائه دهیم. اتفاقاً فیلم 300 نشان می دهد که یونانیان نیز ترسو هستند، روحانیان معبد آکروپلیس یک عده مریض و علیل اداره می کنند؛ اسپارتان ها هم آدم های کثیفی هستند، بچه های ناقص خود را می کشند و ... .

تمامی مطالب زیر به غیر از بخش "نتیجه گیری" و "توضیحات داخل پرانتز" تماماً از منابع یونانی استخراج شده است و به هیچ وجه چیزی به آنها اضافه نکردم. 

و امّا داستان اصلی و دلیل واقعی جنگ

متناقض بودن مطالب را به راحتی قابل تشخیص است. به علت اینکه منبع اصلی تمامی سایتهای تاریخی بیشتر، تاریخ نویسان یونانی است، واضح است که بسیاری از مطالب زیر دچار اشکال است. اما ما را به مقصود می رساند.

شورش آسیای صغیر

آریستوگراس( (Aristagorasحاکم ظالم (Tyrant ) میلتوس (Miletus) در زمان داریوش کبیر می زیسته است. ملیت واقعی او یونانی بوده است و روابط خوبی با پادشاه ایران داشته است.

زمانی فرا میرسد که چند تبعید شده ثروتمند شهر ناکسوس (Naxos) به دیدار آریستوگراس می آیند و از او برای بازگردانده شدن به قدرت در شهرشان که تازه دمکراتیک شده اند کمک میخواهند؛ آریستوگراس این مطلب را با استاندار پارسی سردیس آرتافرنز (Artaphrenes) در میان میگذارد که ناکسوس به سادگی قابل تصرف است، وی نیز به داریوش کبیر اطلاع میدهد؛ داریوش کبیر تصمیم میگیرد با استفاده از 200کشتی شهر ناکسوس را به تصرف بیاورد. ژنرال مگابتز (Megabates) یکی از پرنفوذترین و خردمندترین ژنرال و دریاسالار پارسها مسئول لشکر کشی به ناکسوس شد. وی هنگامی که به کشتیها سرکشی میکرد، کشتی یافت که بدون محافظ بود، وی کاپیتان کشتی را تنبیه کرد و گردن وی را در سوراخ پارو کشتی قرار داد، آریستوگراس پادرمیانی کرد تا فرمانده را از این کار منصرف کند، اما فرمانده قبول نکرد؛ آریستوگراس با نافرمانی از تنبیه کاپیتان کشتی جلوگیری کرد و به همین دلیل مورد غضب مگابتز قرار گرفت؛ به نحوی که مگابتز برای انتقام گیری نقشه ای زیرکانه کشید، مگابتز به طور محرمانه پیکی به شهر ناکسوس فرستاد و آنها را از حملۀ قریب الوقوعی آگاه کرد. بدین ترتیب با آماده شدن شهر در مقابل حمله، محاصرۀ شهر 4 ماه به طول انجامید و با تمام شدن آذوقۀ سپاه پارسها، ارتش عقب نشینی میکند و آریستوگراس از ترس داریوش کبیر ( به علت قولی مبنی بر زود تسلیم شدن ناکسوس داده بود) با همکاری پدر زنش هیستیئس (Histiaeus) که در آن زمان مشاور داریوش کبیر بود، طرح شورش آسیای صغیر را که جز قلمرو پارسها بوده است را میریزد. وی در زمانی مناسب تمامی حاکمان شهرهای آسیای صغیر را دستگیر میکند و در آن شهرها حکومت دموکراتیک را جایگزین میکند.

در این زمان است که بیشتر شهرهای یونانی از ترس از حملۀ پارسها پیکهایی را برای پارسها فرستادند و پیغام دادند آنها هرآنچه پارسها گویند را اجرا میکنند به شرط آنکه پارسها به آنها حمله نکنند. و حتی بعضی حکومتهای کوچک مانند مقدونیه با پارسها پیمان اتحاد میبندند ( واقعاً عجیب است که اسکندر آزادی خواه در یک چنین قومی بزرگ شده است چرا که بسیاری از مورخین مقدونیه را یکی از اولین نمونه های آزادی خواهی ، کسانی که از ابتدا با پارسها مخالف بودند. همچنین اسکندر را پاسدار عقاید آن می نامند)، اما آتنیها در هنگام بستن پیمان با داریوش دچار مشکل میشوند و از آن صرف نظر میکنند. (بعدها یونانیان از فرستادن پیک پشیمان شدند، چرا که ترسشان را در تاریخ ثبت کرد. بسیاری از تاریخ نویسان غربی این قسمت تاریخ هرودت را در ترجمۀ خود نیاورده اند.)

سپس به اسپارتا میرود تا آنها را با خود متحد سازد، کلومنز (Kleomenes) پادشاه اسپارتان وقتی میفهمد که شوش یکی از پایتختهای پارسها تنها 3 ماه با شهر وی فاصله دارد، از قبول خواستۀ آریستوگراس سرباز میزند.(متن انگلیسی این قسمت را در اینجا ببینید.) آریستوگراس به پادشاه اسپارتان پیشنهاد پول میدهد اما باز هم پادشاه اسپارتان قبول نمیکند. آریستوگراس به ناچار به آتن میرود، آتنی ها که اینک خود را با در کنار آریستوگراس قدرتمند میدیدند و از وعدۀ مالی آریستوگراس خوششان آمد با وی پیمان اتحاد بستند و 20 عدد کشتی و تعداد زیادی نیروی زمینی در اختیار وی گذاردند، و ژنرال ملانتیوس (Melanthius) را به عنوان فرمانده منصوب کردند تا به "سردیس" حمله کنند؛ در زمان حمله آریستوگراس خود به "سردیس" نمیرود و در میلتوس منتظر میماند. نیروهای متفق موفق میشوند شهر را تصرف کنند و شهر را به آتش میکشند، اما موفق به تصرف ارگ شهر نمیشوند و عقب نشینی میکنند؛ در این حمله معبد بزرگ الهۀ کیبل (Kybele) کاملاً نابود میشود(الهۀ زمین)؛ ادعا میشود که علت آغاز جنگ 30 سالۀ پارسها و یونانیان این مسئله بوده است و معابد یونانی بسیاری توسط پارسیان نابود میشود؛( در حالیکه میدانیم به عنوان مثال پارتنون معروفترین معبد آتن پس از حملۀ خشایارشا به دستور وی کاملاً سالم باقی میماند.)

با قتل آریستوگراس (قاتل نامشخص است)، شورشها قطع میشود و ارتش پارسها تمامی شهرها را پس میگیرد و داریوش هیچ مجازاتی را برای شهرهای شورشی درنظر نمیگیرد، بلکه مالیات آنها را کاهش میدهد و حاکمانی عادلتر را منصوب میکند. اما قسم میخورد که این اقدام یونانیها را بی پاسخ نگذارد و به مشاوران خود دستور میدهد روزی سه بار واقعه سردیس و قسم وی را به او یادآوری کنند. و این است آغاز جنگ 30 سالۀ ایران و یونان.

و حملهْ خشايارشاي كبير

پس از مرگ داريوش كبير، خشايارشا با جمع آوري سپاهي متشكل از تمامي ملتهاي قلمروي پارس به يونان حمله كرد. او در جنگ زميني بسيار موفق بود تنها 3 روز مقابل اسپارتان ها و آتنی ها معطل شد که دو دلیل داشت، اول اینکه کشتی های حامل آذوقه دچار توفان شدند و پشتیبانی ارتش قطع شد، دوم آنکه نیرویی که تا آن موقع به محل رسیدند 10000 نفر بودند در مقابل 7000 نفر از یونانی ها؛ سوم موقعیت برتر یونانی ها به علت قرار گرفتن در تنگه. بعد چوپان یونانی که از وضع موجود ناراضی بود راه مخفی دره را نشان داد و نظم ارتش یونانی ها به سادگی از هم پاشید. بعد از این قضیه ارتش پارسیان به سادگی شهرها را یکی پس از دیگری فتح کردند، حتي آتن را تصرف كرد، آتنيها به خليج سالاميس گريختند و آنجا بود كه ارتش پارس نيمي از كشتيهاي خود را از دست داد. ( جنگ در خليج سالاميس كاملاً بيهوده بود و حتي بسياري از منابع يوناني ذكر كرده اند كه دليل پيروزي آتنيها در نبرد سالاميس اين بوده است كه ارتش پارسها آنها را كاملاً محاصره كردند و هيچ راه فراري براي آنها باقي نگذاشتند و آنها ناگزير به دفاع پرداختند و شرايط جوي به آنها كمك زيادي كرد. از شدت مه تعداد زيادي از آنها تا روزها از پيروزي نسبي خود بي اطلاع بودند. خشايارشا با آنكه 200 كشتي ديگر در اختيار داشت از ادامهْ جنگ منصرف شد زيرا كه به وي خبر دادند كه عده اي در شهر بابل شورش كرده اند. وي به پارس بازگشت و تعدادي از سربازان را در يونان باقي گذاشت كه تا 10 سال بعد هم كنترل شهرهاي يونان را برعهده داشتند. و عدهْ زيادي را مأمور حفاظت از كانال سوئز كرد تا مبادا يونانيها از طريق آن به ايران حمله كنند. جالب آنكه 700 تن از سواره نظام مليت آتني داشتند و جزء وفادارترين نيروها به شمار ميرفتند.)  

چند نکتۀ جالب

1. چندین سایت غیر ایرانی (در حال حاضر دارم منابع آنها را چک میکنم، اگر واقعیت داشته باشد خیلی جالب است.) از حمله به سردیس به عنوان حملۀ تروریستی آتنیها یاد میکنند، چرا که ارتش آتن به جای حمله به مستحکمات نظامی اطراف شهر را آتش زدند و هزاران هزار مردم غیر نظامی و بی گناه که عدۀ بسیار زیادی از آنها اصلیت یونانی داشته اند را به کشتن دادند، با اینکه میدانستند ارگ نظامی با این کار تصرف نمی شود.

2.در ویکیپدیا آمده است که داریوش کبیر تا زمان حمله آتنیها به سردیس از وجود قومی به نام آتنیها بی اطلاع بوده است.

3. در بسیاری سایتهای مدافع یونان آمده است که در گذشته قراردادی بین پارس و یونان بوده است که کشتن پیک را منع میکرده است و اسپارتانها تنها قومی بودند که این قرارداد را زیر پا گذاشتند. برخي ادعا مي كنند كه اين پيكها حامل اين نكته بوده اند كه "شما با مائيد يا بر عليه ما"، دقيقاً مانند همان پيامي كه امريكا بعد از 9/11 براي جهانيان فرستادند، نه آنچه هرودت در كتاب خود مي گويد.     

در صورت علاقه به اطلاعات بیشتر به سایت ایرانی THE TRUTH BEHIND ‘300 مراجعه کنید.

4. جالب است که بدانید، آتنیها، اسپارتانها را "بربر" میخواندند و در تاریخ هرودت آمده است که هنگامی که خشایارشا در قسمتی از نبرد به ارتش متحد آتنی ها و اسپارتا حمله میکند لئونیداس دستور عقب نشینی میدهد اما یونانیها به علت اینکه اسپارتانها را بی عقل و بربر می دانستند پیروی نکردند و همین شد که لئودیناس مرد، نه اینکه تا آخرین قطره خون مبارزه کند.

5. یونانیها خشایارشا را Xerxes   میخوانند که در زبان یونانی به یعنی "فرمانروای قهرمانان". ( منبع سایت OLD NEWS    )

6. دریاسالار در جنگ خشایارشا کبیر، یک زن بود.

7. خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و فقط می خواست درسی به یونانی های وحشی بدهد. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران میدانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آن زمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی می‌کرد.  

نتیجه گیری

فیلم 300 دربارۀ 10 سال بعد از شورش آسیای صغیر است، اما تمامی نکات مهم و انگیزه ها دقیقاً از همینجا شروع میشود و باعث میشود که تا زمان اسکندر هیچ یونانی جرئت حمله به قلمروی پارس را نمی یابد.( البته برخی از مورخین ایرانی حملۀ اسکندر را زیر سوال برده اند، آن هم با استناد به چند تاریخ نویس یونانی که گفته اند ارنوشیروان ساسانی در کاخ خشایارشا در تخت جمشید تاجگذاری کرده است. در حالی که می دانیم  اکثر قسمتهای کاخ خشایارشا  از چوب بوده است و چه طور پس از حملۀ اسکندر باقی مانده است. این مورخین به اسکندر سیستانی اشاره می کنند که  دینش مهری بوده است و پس از غلبه بر هخامنشیان  اوستا را آتش می زند و کشور همچنان کشور توسط پارسها اداره می شده است منتها توسط پارس های اهل سیستان. و اسکندر مقدونی را زائیده تخیل یونانیان می دانند.) 

تاریخ نویسان یونانی روی این مسئله که چرا پارسها به آنها حمله کردند نظرات مختلفی دارند، مسخره ترینشان این است که پارسها میخواستند انتقام معبد زیبای نابود شده اشان را بگیرند، اگر هدف این بوده ملت پارس دیونه بودند که پس از تصرف آتن، پارتنون که از نظر عظمت با معبد سردیس یکی بوده است را با خاک یکسان نکردند؛ این چه جور هدفیه؟!!

ادعا اینکه عامل شورش آسیای صغیر مگابتز بوده هم مضحک است، مگابتز یکی از ژنرالهای عالی رتبه به علت خصومت شخصی به ناکسوس اطلاع می دهد تا در جنگ بازنده باشند؟! کدام فرمانده نظامی اینجوری تصفیه حساب میکند؟ این چه جور تنبیهی که گردن کاپیتان کشتی رو توی سوراخ پاروی کشتی بذاری و بگی که تا پایان راه حق نداری تکون بخوری؟ نه خشونتی نه تنبیه بدنی؟

اگر به علت کشته شدن مردم بی گناه سردیس به یونان حمله کردند،  اسم اینجور درگیری انتقام گیریه و اگر این موضوع صحت داشته باشد، نامیدن نیروها به اسم خیر و شر نیروهای مستبد پارس و دموکراسی خواه یونان ( به دید هرودت و خیلی های دیگر) بی معنی است.

بعد این چه جور دموکراسیۀ که آریستوگراس حاکم ظالم پی ریزی می کنه؟

اسپارتانها چه جور آدمهای آزاده ای هستند و این چه جور مهد دموکراسی و نبرد برای آزادی است  که از یک طرف وقتی در زمان داریوش ارتش پارسها را به خودشون نزدیک میبینند از دموکراسی دست میکشند و به آریستوگراس کمک نمیکنند؟! و 10 سال بعد آزادی خواهیشان گل می کند( اصل قضیه این بوده است که عده ای از اسپارتانها مردمانی خرافی بودند و به پیشگویی اعتقاد داشتند؛ در زمان حملۀ خشایارشا پیشگوها گفتند که اگر اسپارتا وارد جنگ نشود کلاً نابود میشود، به همین خاطر عدۀ بسیار کمی وارد میدان جنگ شدند؛ در حالیکه شورای اسپارتا با این امر مخالف بود. عجب دموکراسی باحالی یک بخش از ارتش اسپارتا که خیلی دموکرات هستند، با وجود مخالفت اکثریت به جنگ میروند.  به نظر میرسد اسپارتانها آدمهای خرافی بودند تا آزادی خواه) ؛

 یا یونانیهای اصیل و آتنیها چه جور آدمهای دموکراسی خواهی هستند که بعضی موقعها از ترس برای پارسهای به قول خودشون خونخوار و مستبد پیک میفرستند که به ما حمله نکنید؟و شهرهای دموکراتیک بی پناه را رها می کنند؟

بعد چه جوریۀ که توی یک کشور مستبد ( به قول یونانیها) به اسم پارس، خود هرودت زندگی میکنه و راست راست میگرده؟ (منبع دقیق این سخن را به زودی پیدا میکنم، هرچند در سایت فرايران به آن اشاره های ناقص شده است.)

 

این سوالات فقط بخشی از ابهامات را نشان میدهد، حال آنکه تاریخ هرودت از پایه ایراد دارد؛

  در آخر هم برای عده ای که نسبت به تاریخ خودشان بی خیال هستند و یا عده ای که کشته مردۀ هرودت و یونانیان هستند، متأسفم.!!!!

لطفاً نظرات و پيشنهادات  و اطلاعات مفيد خود را برايمان بفرستيد.