مقدمه
از گذشته خویش چه میدانیم؟ تاریخ گذشته، مخصوصاً تاریخ باستانی برای ما عزیز نیست، وگرنه این وضع ما نبود. براستی ما از تاریخ چه میدانیم؟ حداکثر دانش ما از تاریخ همان مجموعه چرندیاتی است که در کتابهای تاریخ مدرسه خواندیم. جنگ ایران و یونان، از جمله مواردی است که مطالب کمی درباره آن وجود دارد. جذابترین مسئله در این باره این است که چه باعث شد که هزاران ملت مختلف (حتي از خود يونانيها) در سپاه خشایارشا گردهم آیند و به جنگ با یونانیها بروند؟ (The thousand nations of the Persian Empire descend upon you ) مطلبی که هرودت در کتاب تاریخ خود بدان اشاره داشته است.
به لطف دی وی دی فروشهای کنار خیابان همه فیلم 300 را دیدهایم. گرچه فیلم 300 بیشتر فانتزی است ولی اکثر قسمتهای آن دقیقاً با تاریخ هرودت یکی است، اکثر منتقدین خارجی معتقدند فقط در هیولا نشان دادن ایرانیها اغراق شده است و اصل داستان کاملاً منطبق بر تاریخ هرودت، پدر تاریخ یونان است. ( از جمله مقالۀ History and the Movie “300” نوشته Hanson )، منتها مسئله اصلی این است که چرا خشایارشا به یونان حمله کرد؟ کشورگشایی، به برده درآوردن یونانیان یا موضوع چیز دیگری است؟ برای اینکه به اصل مطلب پی ببریم باید نگاهی به قبل از زمان خشایارشا بیاندازیم.
تمامی مطالب زیر به غیر از "توضیحات داخل پرانتز" تماماً از منابع تاریخی اینگلیسی استخراج شده است و به هیچ وجه چیزی به آنها اضافه نکردم.
و امّا داستان اصلی و دلیل واقعی جنگ
شورش آسیای صغیر
آریستوگراس( (Aristagorasحاکم ظالم (Tyrant ) میلتوس (Miletus) در زمان داریوش کبیر می زیسته است. ملیت واقعی او یونانی بوده است و روابط خوبی با پادشاه ایران داشته است.
زمانی فرا میرسد که چند تبعید شده ثروتمند شهر ناکسوس (Naxos) به دیدار آریستوگراس می آیند و از او برای بازگردانده شدن به قدرت در شهرشان که تازه دمکراتیک شده اند کمک میخواهند؛ آریستوگراس این مطلب را با استاندار پارسی سردیس آرتافرنز (Artaphrenes) در میان میگذارد که ناکسوس به سادگی قابل تصرف است، وی نیز به داریوش کبیر اطلاع میدهد؛ داریوش کبیر تصمیم میگیرد با استفاده از 200کشتی شهر ناکسوس را به تصرف بیاورد. ژنرال مگابتز (Megabates) یکی از پرنفوذترین و خردمندترین ژنرال و دریاسالار پارسها مسئول لشکر کشی به ناکسوس شد. وی هنگامی که به کشتیها سرکشی میکرد، کشتی یافت که بدون محافظ بود، وی کاپیتان کشتی را تنبیه کرد و گردن وی را در سوراخ پارو کشتی قرار داد، آریستوگراس پادرمیانی کرد تا فرمانده را از این کار منصرف کند، اما فرمانده قبول نکرد؛ آریستوگراس با نافرمانی از تنبیه کاپیتان کشتی جلوگیری کرد و به همین دلیل مورد غضب مگابتز قرار گرفت؛ به نحوی که مگابتز برای انتقام گیری نقشه ای زیرکانه کشید، مگابتز به طور محرمانه پیکی به شهر ناکسوس فرستاد و آنها را از حملۀ قریب الوقوعی آگاه کرد. بدین ترتیب با آماده شدن شهر در مقابل حمله، محاصرۀ شهر 4 ماه به طول انجامید و با تمام شدن آذوقۀ سپاه پارسها، ارتش عقب نشینی میکند و آریستوگراس از ترس داریوش کبیر ( به علت قولی مبنی بر زود تسلیم شدن ناکسوس داده بود) با همکاری پدر زنش هیستیئس (Histiaeus) که در آن زمان مشاور داریوش کبیر بود، طرح شورش آسیای صغیر را که جز قلمرو پارسها بوده است را میریزد. وی در زمانی مناسب تمامی حاکمان شهرهای آسیای صغیر را دستگیر میکند و در آن شهرها حکومت دموکراتیک را جایگزین میکند.
در این زمان است که بیشتر شهرهای یونانی از ترس از حملۀ پارسها پیکهایی را برای پارسها فرستادند و پیغام دادند آنها هرآنچه پارسها گویند را اجرا میکنند به شرط آنکه پارسها به آنها حمله نکنند. و حتی بعضی حکومتهای کوچک مانند مقدونیه با پارسها پیمان اتحاد میبندند ( واقعاً عجیب است که اسکندر آزادی خواه در یک چنین قومی بزرگ شده است چرا که بسیاری از مورخین مقدونیه را یکی از اولین نمونه های آزادی خواهی ، کسانی که از ابتدا با پارسها مخالف بودند. همچنین اسکندر را پاسدار عقاید آن می نامند)، اما آتنیها در هنگام بستن پیمان با داریوش دچار مشکل میشوند و از آن صرف نظر میکنند. (بعدها یونانیان از فرستادن پیک پشیمان شدند، چرا که ترسشان را در تاریخ ثبت کرد.)
سپس به اسپارتا میرود تا آنها را با خود متحد سازد، کلومنز (Kleomenes) پادشاه اسپارتان وقتی میفهمد که شوش یکی از پایتختهای پارسها تنها 3 ماه با شهر وی فاصله دارد، از قبول خواستۀ آریستوگراس سرباز میزند.(متن انگلیسی این قسمت را در اینجا ببینید.) آریستوگراس به پادشاه اسپارتان پیشنهاد پول میدهد اما باز هم پادشاه اسپارتان قبول نمیکند. آریستوگراس به ناچار به آتن میرود، آتنی ها که اینک خود را با در کنار آریستوگراس قدرتمند میدیدند و از وعدۀ مالی آریستوگراس خوششان آمد با وی پیمان اتحاد بستند و 20 عدد کشتی و تعداد زیادی نیروی زمینی در اختیار وی گذاردند، و ژنرال ملانتیوس (Melanthius) را به عنوان فرمانده منصوب کردند تا به "سردیس" حمله کنند؛ در زمان حمله آریستوگراس خود به "سردیس" نمیرود و در میلتوس منتظر میماند. نیروهای متفق موفق میشوند شهر را تصرف کنند، اما موفق به تصرف ارگ شهرنمیشوند و عقب نشینی میکنند؛ و درهنگام عقب نشینی شهر را آتش میزنند و در این آتشسوزی معبد بزرگ الهۀ کیبل (Kybele) کاملاً نابود میشود(الهۀ زمین) و مردمان غیرنظامی ساکن شهر در آتش میسوزند؛ ادعا میشود که علت آغاز جنگ 30 سالۀ پارسها و یونانیان این مسئله بوده است و معابد یونانی بسیاری توسط پارسیان نابود میشود؛( در حالیکه میدانیم به عنوان مثال پارتنون معروفترین معبد آتن پس از حملۀ خشایارشا به دستور وی کاملاً سالم باقی میماند.)
با قتل آریستوگراس (قاتل نامشخص است)، شورشها قطع میشود و ارتش پارسها تمامی شهرها را پس میگیرد و داریوش هیچ مجازاتی را برای شهرهای شورشی درنظر نمیگیرد، بلکه مالیات آنها را کاهش میدهد و حاکمانی عادلتر را منصوب میکند. اما قسم میخورد که این اقدام یونانیها را بی پاسخ نگذارد و به مشاوران خود دستور میدهد روزی سه بار واقعه سردیس و قسم وی را به او یادآوری کنند. و این است آغاز جنگ 30 سالۀ ایران و یونان.
و حملهْ خشايارشاي كبير
پس از مرگ داريوش كبير، خشايارشا به وصیت داریوش کبیر با جمع آوري سپاهي متشكل از تمامي ملتهاي قلمروي پارس به يونان حمله كرد. او در جنگ زميني بسيار موفق بود تنها 3 روز مقابل اسپارتان ها و آتنی ها معطل شد که دو دلیل داشت، اول اینکه کشتی های حامل آذوقه دچار توفان شدند و پشتیبانی ارتش قطع شد، دوم آنکه نیرویی که تا آن موقع به محل رسیدند 10000 نفر بودند در مقابل 7000 نفر از یونانی ها که شامل دو گروه یونانیها و اسپارتانها بوده است؛ سوم موقعیت برتر یونانی ها به علت قرار گرفتن در تنگه. بعد چوپان یونانی که از وضع موجود ناراضی بود راه مخفی دره را نشان داد و
لئونیداس دستور عقب نشینی میدهد اما یونانیها به علت اینکه اسپارتانها را
بی عقل و بربر می دانستند پیروی نکردند، نظم سپاه به علت عقبنشینی ناهماهنگ از بین رفت و تعداد کمی از سپاه سواره نظام یونانیها جان سالم بدر بردند. بعد از این قضیه ارتش پارسیان به سادگی شهرها را یکی پس از دیگری فتح کردند، حتي آتن را تصرف كرد، آتنيها به خليج سالاميس گريختند و آنجا بود كه ارتش پارس نيمي از كشتيهاي خود را از دست داد. جنگ در خليج سالاميس كاملاً بيهوده بود و حتي بسياري از منابع يوناني ذكر كرده اند كه دليل پيروزي آتنيها در نبرد سالاميس اين بوده است كه ارتش پارسها آنها را كاملاً محاصره كردند و هيچ راه فراري براي آنها باقي نگذاشتند و آنها ناگزير به دفاع پرداختند و شرايط جوي به آنها كمك زيادي كرد. از شدت مه تعداد زيادي از آنها تا روزها از پيروزي نسبي خود بي اطلاع بودند. خشايارشا با آنكه 200 كشتي ديگر در اختيار داشت از ادامهْ جنگ منصرف شد زيرا كه به وي خبر دادند كه عده اي در شهر بابل شورش كرده اند. وي به پارس بازگشت و تعدادي از سربازان را در يونان باقي گذاشت كه تا 10 سال بعد هم كنترل شهرهاي يونان را برعهده داشتند. همچنین وی در هنگام بازگشت عدهْ زيادي را مأمور حفاظت از كانالی که در نیرودا و تریپیتی برای حمله به یونان حفر کرده بودند، كرد تا مبادا يونانيها از طريق آن به ايران حمله كنند. جالب آنكه 700 تن از سواره نظام سپاه ایران که مسئول حفاظت از کانال را داشتند، مليت آتني داشتند و جزء وفادارترين نيروها به شمار ميرفتند.
چند نکتۀ جالب
- در گذشته قراردادی بین پارس و یونان بوده است که کشتن پیک را منع میکرده است و اسپارتانها تنها قومی بودند که این قرارداد را زیر پا گذاشتند. برخي ادعا مي كنند كه اين پيكها حامل اين نكته بوده اند كه "شما با مائيد يا بر عليه ما"، دقيقاً مانند همان پيامي كه امريكا بعد از 9/11 براي جهانيان فرستادند، نه آنچه هرودت در كتاب خود مي گويد.
در صورت علاقه به اطلاعات بیشتر به سایت ایرانی THE TRUTH BEHIND ‘300’ مراجعه کنید.
-
- یونانیها خشایارشا را Xerxes میخوانند که در زبان یونانی به یعنی "فرمانروای قهرمانان". ( منبع سایت OLD NEWS )
- دریاسالار در جنگ خشایارشا کبیر، یک زن بود.
- خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و فقط می خواست درسی به یونانی های وحشی بدهد. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران
میدانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند. یونانیان مقیم دربار ایران
نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست میکردند که
به یونان حمله کند. در آن زمان در یونان حکومتهای مستقلی با عنوان دولت
شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی میکرد.
لطفاً نظرات و پيشنهادات و اطلاعات مفيد خود را برايمان بفرستيد.